close
تبلیغات در اینترنت
رباعیات:
تبلیغات

رباعیات:

مجموعه رباعیات:

 

چوپان چه شده کسی چرا یارش نیست

نی مثل گذشته باز غمخوارش نیست

خوردند تمام گرگها را دیشب

چوپان به خدا دروغ در کارش نیست

 

****

از عشق بعید است که اینجور بلرزد

این تاک پر از لهجه ی انگور بلرزد

ای بید بگو تا که بخندند پس از این

تا باد مبادا که نشابور بلرزد

 

****

 

این کودکی انگار مرا می خواند

از دور چه بسیار مرا می خواند

با سوت قطار باز بر می گردم

دهقان فداکار مرا می خواند

 

****

 

دیریست که ازايل توام ای باران

من مؤمن انجیل توام ای باران

با این همه تشنگی که در دل دارم

مأمور به تحصیل توام ای باران

 

****

 

پایی نکند که بر پرم بگذاری

داغی به دلم یا جگرم بگذاری

از دست تو شاید که شکایت بکنم

ای عشق اگر سر به سرم بگذاری

 

****

 

در جنگ و جدل ملاک را گم کردیم

انگور و شراب و تاک را گم کردیم

در کوچه ی صد شهید فانوس به دست

ما روشنی پلاک را گم کردیم

 

****

 

من تشنه ام و آب دلم می خواهد

یک جرعه ی مهتاب دلم می خواهد

گل کرده غم کودکیم ای مردم

یک سرسره یک تاب دلم می خواهد

 

****

 

یک عالمه شعر ناب بودن خوب است

همزاد نجیب آب بودن خوب است

من از تپش ستاره ها فهمیدم

هم سایه ی آفتاب بودن خوب است

 

****

 

می خواست دلم که از تو تجلیل کند

سرمشق تو را قشنگ تکمیل کند

یک بار دگر اگر فلک ساز شود

شاید که دوباره ترک تحصیل کند

 

****

 

وقتی که اصالت مرا فهمیدی

بر لهجه ی شیرین دلم خندیدی

اینها به کنار کاش ای خنجر سبز

بر زخم دلم نمک نمی پاشیدی

 

****

 

دنیا غزلی نیست که گل فرموده ست

این چشمه ی بی آب هنوز آلوده ست

ما بید نبودیم اگر لرزیدیم

از خربزه سهم ما تماشا بوده است

 

****

 

ای کاش از اینکه هست بهتر باشیم

با آینه و آب برابر باشیم

هرچند که فرق می گذارد بابا

با یوسف مظلوم برادر باشیم

 

****

 

ای مرد بیا که یکه تازی نکنیم

بی خون شهید سرفرازی نکنیم

ای مرد بیا به نام تاریکی شب

با آبروی ستاره بازی نکنیم

 

****

 

این پنجره سهم ماست بازش نکنید

این غیر مجاز را مجازش نکنید

پاهای بلندتان اگرچه مشتاق ترند

بر کهنه گلیم ما درازش نکنید.

 

****

 

این ابر غریبه باز هم باریده ست

این بید سپید مثل من لرزیده ست

اینقدر به من ای دل مأیوس نخند

صد کوچه ی بن بست به من خندیده ست

 

****

 

یک دل چمن و بهار را سنجیدیم

ما فرق شما و سنگ را فهمیدیم

وقتی که دل غریب ما خورد زمین

ما خنده ی تاریک شما را دیدیم

 

****

 

ای کاش دوباره اهل منطق باشیم

هم لهجه ی گلهای شقایق باشیم

ای کاش که در فرصت باقیمانده

مانند تو ای بهار عاشق باشیم

 

 

****

 

ما اهل جنوبیم اگر بگذارند

دلتنگ غروبیم اگر بگذارند

دیروز که هیچ، رفت و ما بخشیدیم

امروز که خوبیم اگر بگذارند

 

****

 

ما گریه ای از جنس بهاران داریم

ما گریه از این دست فراوان داریم

ما هرچه سرافرازی و سرسبزی را

از برکت خون این شهیدان داریم

 

****

 

تقدیم به امام راحل

این مرد که بی چون و چرا آمده بود

تا گستره ی قلب شما آمده بود

این مرد که با لهجه ی خورشید دمید

از سمت ضریح کربلا آمده بود

 

****

 

مانند بهار سبز معنا می داد

او بوی درختان خدا را می داد

صد بغض گلوگیر شکوفا می شد

وقتی که به رسم عشق فتوی می داد

 

****

 

یک روز شبیه آبرو می ریزیم

یک مشت ستاره از گلو می ریزیم

بر ریل قطاری که نخواهد  آمد

چون کوه سرانجام فرو می ریزیم

 

****

 

روزی که سوار برسد اما ما

با گرد و غبار برسد اما ما

فکری بکنیم روزگاری را که

سرسبز بهار برسد اما ما

 

****

 

دیری است که محکوم ترین بن بستم

عاصی شده اند عابران از دستم

تا آبروی مردم چشمم نرود

پرونده ی چشمان خودم را بستم

 

****

 

از دوری تو هنوز هم غمگینم

هی خواب تو را خواب تو را می بینم

اسفند بیار تا که دودش بکنیم

شاید برسد دوباره فروردینم

 

****

 

مرغی که نداشت در پی غازی بود

هی درصدد پرنده ی نازی بود

نسبت به پرنده در جنون ذهنش

تجدید نظر نبود لجبازی بود

 

****

 

یا باز روایت گر این مردم شو

یا خاطره ی طلایی گندم شو

یا حرف بزن کمی برایم از نور

یا از جلوی مردم چشمم گم شو



برچسب ها : ,,,
بخش نظرات
این نظر توسط حسین در تاریخ 1391/10/21 و 15:01 دقیقه ارسال شده است

سلام آقای عصمتی وبلاگ خوبی دارید خیلی عالیه.
مرسی.شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
.