close
تبلیغات در اینترنت
سرایه 2
تبلیغات

شبیه رودکی:

شبیه رودکی:

شبیه رودکی

 

آیا شما، نشانه ای از من ند یده اید ؟

کوهی  درست رو به شکستن ندیده اید؟

رودی بدون فرصت برگشت تا ابد

آرام و سر به زیر و فروتن ندیده اید؟

 

ادامه مطلب ...



برچسب ها : ,,,,

نقطه ی صفر مرزی

بی تفاوت نیستم

میدانم

که از کنار میگذرید

لبخند میزنید



پرنده های مهاجر

از فراز سرزمین ها که میگذرند

از فراز تپه ها و دشت ها

برحال مردمان عمیق میگریند

گاهی بغض میکنند



در حوالی درختان توت

حالا وقتی به روستا می رسم

درحوالی درختان توت

تو دیگر نیستی

که به استقبالم بیایی



افریقای کشورم

از تپه های اطراف

سیاهانی با دندان هایی سپید

به خانه برمیگردند

اینان از افریقای کشورم



برچسب ها : ,

نگین

آمدی چشمه و باران در دست
یک بغل آینه، قرآن در دست
آمدی زنده به گوران گفتند:
آی ای مشعل ایمان در دست!

بعد از این تاک نخواهد پوسید

با همان خوشه ی تابان در دست

بعد از  این کوچه نفش می گیرد

مادران لاله و ریحان در دست

پدران چای و غزل می نوشند

دختران سینی و فنجان در دست

پدران رو به خدا می خندند

با شما آینه ها می خندند

و زمین سبز ترین خواهد شد

با شما مثل نگین خواهد شد

با شما پنجره ها آبی تر

با شما شعر و صدا آبی تر

                  ***

آه ,هر چند هوا مان ابری ست

 بی شما بغض صدامان ابری ست

  ابر دیریست شرر می بارد

فتنه از زخم جگر می بارد

تکه ای ابر,سیه کار شده ست

زهر آلوده ترین مار شده ست

ابر روزی به زمین خواهد خورد

فتنه در خاطره ها خواهد مرد

نامتان سوره ترین خواهد ماند

بهترین نام زمین خواهد ماند

ابر,رسوای زمین خواهد شد

بازآواره ترین خواهد شد

                        

 



انگور

گفتند از سکوت زمین دور می شوم

یک رودکی ترانه و تنبور می شوم

یک بلخ تشنه روبه رسیدن به قونیه

 

شیرین تر از حکایت مشهور می شوم

 

 



برچسب ها : ,

شهید انتظار

شهید انتظار    

 

من فکر میکنم که نشستن قبول نیست/

 

رفتن,بدون حادثه از من قبول نيست/

 

 حتماً در این زمینه که با من موافقید/

 

 تنها دعا روضه و شيون قبول نيست/



برچسب ها : ,,

یا باز روایت گر این مردم شو(رباعیات)

 

یا باز روایت گر این مردم شو

 

یا خاطره ی طلایی گندم شو

 

یا حرف بزن کمی برایم از نور

 

یا از جلوی مردم چشمم گم شو

 

 




برچسب ها : ,,

مرغی که نداشت در پی غازی بود(رباعیات)

 

مرغی که نداشت در پی غازی بود

 

هی درصدد پرنده ی نازی بود

 

نسبت به پرنده در جنون ذهنش

 

تجدید نظر نبود لجبازی بود



برچسب ها : ,,

از دوری تو هنوز هم غمگینم(رباعیات)

 

از دوری تو هنوز هم غمگینم


هی خواب تو را خواب تو را می بینم


اسفند بیار تا که دودش بکنیم


شاید برسد دوباره فروردینم

 




برچسب ها : ,,

دیری است(رباعیات)

 

دیری است که محکوم ترین بن بستم


عاصی شده اند عابران از دستم


تا آبروی مردم چشمم نرود


پرونده ی چشمان خودم را بستم

 


 

 

 



برچسب ها : ,,

روزی که سوار برسد(رباعیات)

 

روزی که سوار برسد اما ما


با گرد و غبار برسد اما ما


فکری بکنیم روزگاری را که


سرسبز بهار برسد اما ما



برچسب ها : ,,

یک روز (رباعیات)

 

یک روز شبیه آبرو می ریزیم


یک مشت ستاره از گلو می ریزیم


بر ریل قطاری که نخواهد  آمد

 

چون کوه سرانجام فرو می ریزیم

 



برچسب ها : ,,

تقدیم به امام راحل(رباعیات)


این مرد که بی چون و چرا آمده بود


تا گستره ی قلب شما آمده بود


این مرد که با لهجه ی خورشید دمید

 

از سمت ضریح کربلا آمده بود

 




برچسب ها : ,,

مانند بهار(رباعیات)

 

مانند بهار سبز معنا می داد


او بوی درختان خدا را می داد


صد بغض گلوگیر شکوفا می شد

 

وقتی که به رسم عشق فتوی می داد

 




برچسب ها : ,,

ما گریه ای از جنس بهاران داریم(رباعیات)

 

ما گریه ای از جنس بهاران داریم

 

ما گریه از این دست فراوان داریم

 

ما هرچه سرافرازی و سرسبزی را

 

از برکت خون این شهیدان داریم



برچسب ها : ,

ما اهل جنوبیم(رباعیات)

 

ما اهل جنوبیم اگر بگذارند


دلتنگ غروبیم اگر بگذارند


دیروز که هیچ، رفت و ما بخشیدیم


امروز که خوبیم اگر بگذارند



برچسب ها : ,,

ای کاش (رباعیات)

 

ای کاش دوباره اهل منطق باشیم


هم لهجه ی گلهای شقایق باشیم


ای کاش که در فرصت باقیمانده


مانند تو ای بهار عاشق باشیم



برچسب ها : ,,

یک دل (رباعیات)

 

یک دل چمن و بهار را سنجیدیم


ما فرق شما و سنگ را فهمیدیم


وقتی که دل غریب ما خورد زمین


ما خنده ی تاریک شما را دیدیم



برچسب ها : ,,

این پنجره(رباعیات)

این پنجره سهم ماست بازش نکنید


این غیر مجاز را مجازش نکنید


پاهای بلندتان اگرچه مشتاق ترند

 

بر کهنه گلیم ما درازش نکنید.



برچسب ها : ,,

ای مرد بیا(رباعیات)

 

ای مرد بیا که یکه تازی نکنیم


بی خون شهید سرفرازی نکنیم


ای مرد بیا به نام تاریکی شب


با آبروی ستاره بازی نکنیم



برچسب ها : ,,

ای کاش(رباعیات)

 

ای کاش از اینکه هست بهتر باشیم


با آینه و آب برابر باشیم


هرچند که فرق می گذارد بابا


با یوسف مظلوم برادر باشیم



برچسب ها : ,,

دنیا غزلی نیست(رباعیات)

دنیا غزلی نیست که گل فرموده ست


این چشمه ی بی آب هنوز آلوده ست


ما بید نبودیم اگر لرزیدیم


از خربزه سهم ما تماشا بوده است



برچسب ها : ,

وقتی که اصالت مرا فهمیدی(رباعیات)

وقتی که اصالت مرا فهمیدی


بر لهجه ی شیرین دلم خندیدی


اینها به کنار کاش ای خنجر سبز


بر زخم دلم نمک نمی پاشیدی



برچسب ها : ,,

می خواست دلم(رباعیات)

 

می خواست دلم که از تو تجلیل کند


سرمشق تو را قشنگ تکمیل کند


یک بار دگر اگر فلک ساز شود


شاید که دوباره ترک تحصیل کند




برچسب ها : ,,

در جنگ و جدل(رباعیات)

در جنگ و جدل ملاک را گم کردیم


انگور و شراب و تاک را گم کردیم

 

در کوچه ی صد شهید فانوس به دست


ما روشنی پلاک را گم کردیم



برچسب ها : ,,

از عشق بعید است(رباعیات)

 

از عشق بعید است که اینجور بلرزد


این تاک پر از لهجه ی انگور بلرزد


ای بید بگو تا که بخندند پس از این

 

تا باد مبادا که نشابور بلرزد

 

 

 



برچسب ها : ,,

گاری کش تاریخ

  


تقديمبه جوان سبزي فروش (محمد بو عزیزی) تونسي كه با خود سوزي باعث بيداري جهان عرب شد.
 
مرد گاري كش اندوه بسوزان خود را


مثل تبدارترين كوه بسوزان خود را


تا كه تكرار غم انگيز سياوش بشوي


آخرين تير رها گشته ي آرش بشوي
 
ادامه مطلب ...

 


 

 

 

 

 

 

 



برچسب ها : ,,

ماهاتما گاندی (mahatma gandhi)


تاج محل را دوباره بایست
و یک بار دیگر
خودت را عمیق تکرار کن
از فرات تا اقیانوس هند
از کربلا تا بنارس را
دوباره قدم بزن
جیب هایت را



برچسب ها : ,,,,,,,,,

نفس شال شما

 و خراسان ،دلش از اين همه غم آكنده است

از شما، از همه ي آينه ها شرمنده است.

و خراسان ،نه خراسان كه غروبي تلخ است.

مثل يك مولوي رانده شده از بلخ است

.. ... ..



برچسب ها : ,,,,

درياها

هلا زلال زمين،آبروي درياها.

تهي شد از،نم و باران،سبوي درياها.

چگونه از تو بگويم كه بغض خواهد كرد

 



برچسب ها : ,,,

آيه ي جاري

آيه ي جاري

 

ياد آن روز پر از لهجه ي انجير بخير                              ياد آن روز ِ پر از روح اساطير بخير

 

ياد آن روز كه در دشت نمك گير شدي                            ضرب در آينه ها اين همه تكثير شدي

 

بركه ها حسرت دريا شدنت را خوردند                             رودها نام صميمي ِتو را مي بردند

 

بعد از آن بود كه تو چشمه كه نه رود شدي                       آن چه سرشارترين پنجره فرمود شدي

 



برچسب ها : ,,,
.